خیلی وقت بود .... خیلی وقت بود وقت مناجات ، رو سجاده بغض نکرده بودم ... حتی تو این روزهای عزیز ... که چند روز اولش توفیق مهمون شدن رو سفره ی محبوب نصیبم نشده بود ...
امشب جدی تر از شبهای گذشته برای ختممون می خوندم.
بقره رو هم خوندم ... تکراری خوندم ... چندین و چندین بار ... ولی هر باره دوست دارم :
وقتی میگه: الذین یومنون بالغیب... ، شاد بشم...
وقتی میگه: ...یضل به کثیرا ... ، ترس تمام وجودم رو برداره ...
وقتی میگه: الذین ینقضون عهد الله ...، بغض کنم و از گناه های گذشتم شرمنده بشم و هزار باره توبه کنم ...

وقتی میگه: ...بعظکم لبعضٍ عدوٌ ... ، از خودم شاکی بشم ...
وقتی میگه: ...انه هو التواب الرحیم ، این بار از شادی بغض کنم و به فرداها امیدوار باشم ...
وقتی میگه: اتامرون الناس بالبر و تنسون انفسکم ... ، یه تلنگری بخورم ...
وقتی میگه: ... و انها لکبیرة الا علی الخاشعین ، به خودم افتخار کنم ...
و وقتی میگه: الذین یظنون انهم ملقوا ربهم ... ، به ابدیت فکر کنم ... به با تو بودن ... به با تو برای اون و در کنار اون بودن ....

دلم خیلی زیاد تنگت نیست. آرامش معنوی دارم.
دلم آرزومند آرزوهای قشنگته.

ازم نپرس که برنامه ی ختم مون رو به کجا رسوندم ... اینجوری دستپاچه میشم و ممکنه گاهی قرائت قرآن رو به کارهای واجب دیگه ای ارجعیت بدم و در نهایت ضرر کنم .... مطمئن باش سر وقت به پایان میرسه.
امیدوارم تلاش هات برای مسابقه ی پایان رمضون ثمر بخش باشه ... حتی اگه اصلا برنده ی این مسابقه ی ظاهری هم نباشی ....
دیگه داره دیر میشه ... فردا برای درس هام کلی برنامه دارم پس هرچه زودتر باید بخوابم .... ناراحت نباش تا این وقتِ شب کار بیهوده ای انجام نمیدادم .
2 تا حرف موچولو :
1- زمینه ی انقلاب موعودم فراهمه ... دعا کن که خدا جون کمکم کنه.
2- هر روز دوست داشتنی تری از دیروز ... خوشحالم که یه عشق زمینی باعث میشه که خودم رو نیازمند تر از پیش به ذات بی مثال خدای یکتا ببینم ... خوشحالم که این عشق زمینی راه وصال به یار حقیقی رو نشونم داده ... دوسِت دارم ماهِ من !

پ.ن1: بی نهایتِ آرامش و عشق به خالق رو احساس می کنم.

پ.ن2: پله های آسمون رو ؛ روو به بالا طی طی میکنم .... دستت رو بگیرم یا دستم رو میگیری ؟!

شب بخیر ماه من.
2:16 | ساکت |
